شرف الدين على يزدى
1071
ظفرنامه ( فارسى )
سپاه شام پيش آمده بودند و نزديك شده ، صاحبقران كامگار سپهر اقتدار ، به سوى برانغار كس فرستاد كه اميرزاده ميرانشاه و اميرزاده شاهرخ و اميرزاده ابا بكر و امير سليمان شاه و ديگر امراى تومان روى جلادت به مقابله و مقاتلهء دشمنان آورند و فرمان داد كه ساير عساكرگردون مآثر به باد حمله آتش پيكار برافروزند و خرمن اعمار مخالفان خاكسار به تيغ آبدار صاعقه كردار بسوزند . در جوانغار سلطان محمود خان و اميرزاده خليل سلطان و امير جهانشاه و غياث الدين ترخان و امير توكل يادگار برلاس و شيخ ارسلان و تغلق خواجه برلاس و پير على سلدوز و ديگر امراى تومان و هزاره با سپاه ظفرپناه به تاختن و سر انداختن درآمدند . [ نظم ] فروريختند از دو جانب سپاه * دليران خصمافكن كينهخواه سر افشان شده تيغ گردنكشان * چو برگ خزانى ز باد وزان زمين و زمان گشته پرخاشجوى * ز خون درهم افتاده بسيار جوى تو گفتى جهان ابر دارد همى * و زان ابر الماس بارد همى ز بس جيفه كافتاد بر يكدگر * به هر گوشه كوهى برافراخت سر ز بس كشته افتاده « 1 » در رزمگاه * مجال گذر تنگ شد بر سپاه بسى شاميان را بكشتند زار * بسى را فكندند بر خاك خوار روان شام را مصروش رود نيل * ز بس خون كه در دشت كين شد سبيل و در مقدمه و هراول و قول از امراى تومان ، امير سونجك و امير شاه ملك و سيد خواجه شيخ على بهادر و از امراى قوشون صاينتمور و محمد آزاد و توكل باورچى و دريا [ قوچين ] و ديگر بهادران ، يكران « 2 » شجاعت در ميدان « 3 » مبارزت راندند ، و در تمام ميمنه و ميسره و قلب ، جنگ در پيوسته ، رستخيزى برخاست كه آسمان از بيم وصول وعده ( يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ ) « 4 » در قلق و اضطراب افتاد .
--> ( 1 ) . ع : كافتاده ؛ الف : افتاد . ( 2 ) . الف : - يكران . ( 3 ) . ع : ميان . ( 4 ) . انبياء / 104 .